هم صدا با حلق اسماعيل
سوال
اين گريه آور است :
در فصل جوشش صد چشمه ي زلال
جمعي ز تشنگان
به خاطره ي آب دل خوش اند
هنگام فجر و رويش خورشيد بي زوال
بوزينگان
به كرمك شب تاب دل خوش اند
قطعه شهدا
بغض در ميان راه
- در كوير تفته ي گلوي من -
ساقه اي شكسته بود
گفتم : اين سخنوران كه بي صدا غنوده اند
وه چه خوب و خواندني سروده اند
قطعه اي بليغ وناب
جاودان سروده اي به رنگ عشق وافتاب
قطعه اي كه هيچ شاعري نگفت
بهترين ترانه اي كه گوش اسمان شنفت
جان من نثارشان
افتاب شعر من هماره سايه سارشان !
گفت – با تبسمي به رنگ غم -
« بهترين و برترين سروده ي زمانه است
شعر ماندگارشان
قطعه ي بهارشان !
اين زمان
ديده از نگاه ولب ز گفت وگو
بسته اند اگر چه ،باز
بر خموششان ترانه است:
اشك را مجال هاي وهو مده
گوش كن به چشم خود !
در مسير باد هاي نوحه گر
بي امان به سوي جبهه مي ورزد
پرچم مزارشان »
گفت و بغض من شكست
نهم فروردین ماه؛ سالروز درگذشت سید حسن حسینی